بُخل، همنشين خود را خوار مي کند و دوري جوينده از خويش را ارجمند مي سازد . [امام علي عليه السلام]
بنازم بنازت
|| مدیریت || شناسنامه || پست الکترونيــک ||  RSS  ||
+ بوسه

مليح :: يکشنبه 13/3/1386 ساعت 3:7 عصر


بوسه اسم است...چون عمومي است* 


بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي*


 بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند*


بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست*


بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند *


 



 


پروردگارا


خودراتقديم تو ميدارم.


با من کن وازمن سازآنچه داده کني .


ازاسارت نفس رهايم کن تاانجام ارادت رابهتر توانم.


مشکلاتم را بگيرتاپيروزي برآنهاشاهدي باشدبراي کساني که باقدرت تو راه تو وعشق تويادشان خواهم داد.


باشدکه هميشه بر اراده تو گردن نهم.


آمين


 



 


چندشاخه گل()

+ دلتنگي

مليح :: شنبه 12/3/1386 ساعت 9:39 عصر



   به جرم کدامين گناه


    


      


 


 گاهي وقتهادلم واسه خودم تنگ ميشه


 



 



چندشاخه گل()

+ خداوندا

مليح :: شنبه 12/3/1386 ساعت 9:28 عصر

شب است وماه مي رقصد *


نسيم پونه هاعطرشقايقها *


زلبهاي هوس آلودزنبق بوسه مي گيرد *


خداونداتودرقران جاويدت *


هزاران وعده دادي *


تو گفتي هيچ نامردي بهشت جاودانت را نمي بيند *


ولي من ديده ام *


نامرد نامردي زخون پاک انسانهاهزاران کاخ مي سازد *


خداوندا !!!


توگفتي اگراهريمن شهوت به انسان دست پيداکرد *


من اوراباآتش خشم خودم مغلوب مي سازم *


ولي من ديده ام *


چشمان شهوت بارفرزندي *


که به اندام لخت مادرش دزدانه مي لغزد *


خداوندا !!!


اگرمردانگي اين است به نامردي قسم *


نامرد نامردم اگردستم به قرانت بيالايم *



چندشاخه گل()

+ تنها توووووو

مليح :: شنبه 12/3/1386 ساعت 7:47 عصر

در برگ ريز زرد


              دروهم سبز


                      درسپيدي برف


                                درترنم باران


                                        من چيزي نديدم


                                                            جز


                                                             چهره آشناي تورا


 


 


 


 



چندشاخه گل()

+ زندگي

مليح :: شنبه 12/3/1386 ساعت 12:5 صبح

زندگي


زندگي زيباترين مرواريدغلطاني است درعمق درياي بي کران آفرينش.


زندگي بهترين واژه سبزي دردنياي محبت وعلاقه است .


زندگي پنج معناي جهان است که {زال} آن به معناي زنده بودن {نون} آن به معناي نوررسيدن و{دال} آن به معناي دانا بودن{گاف} آن به معناي گل بودن و{ي} آن به معناي ياروغمخواريکديگربودن .


آري زندگي يعني شکفتن چون پروانه اي سرزنده بودن.زندگي يعني رسيدن به بالاترين درجه نيکي پس بياييد همچوگلپونه هاي وحشي درکنارباريکه آبي به نام شخصيت ونيکي سرازخاک توبه بيرون بياوريم .


زندگي رابايد فهميدوبا آن هم نفس شد.


زندگي يعني بانسيم سحري هم سفرشدن وبادرختان سبزبه هنگام سحراوراعبادت کردن.


زندگي چون دريايي است که انسانها چون ماهي هاي رنگارنگ درون آن به اين سووآن سو مي روندوباستايش اوجان خويش راحفظ مي کنند.


زندگي ديباچه اي است به نام نيکي ونيک صدفي که نفس انسان چون مرواريدي درخشان درآن پنهان است.


زندگي يعني بودن واميدبه خالق يکتا يعني باعطرگلهاي شقايق به سوي بهترين ها رفتن،بايدزندگي رادربالاترين قله ستايش حکاکي کردوبادستاني سبز


برسجاده عشق نشست ودستهارا به سوي آسمان بردوتسبيح گوي وستايشگر او بود.


چندشاخه گل()

+ دوستت دارم

مليح :: سه‏شنبه 8/3/1386 ساعت 12:32 صبح


 


تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام ، دوست مي دارم



تو را به جاي همه روزگاراني که نزيسته ام ،دوست مي دارم



براي خاطر عطر نان ، و برفي که آب مي شود
و براي نخستين گناه

دوست ميدارم



تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست ميدارم



تو را به جاي همه کساني که دوست نميدارم



دوست مي دارم


 


دوست معمولي  هرگز نمي تواند گريه تو را ببيند.


دوست واقعي  شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.


دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نمي داند.


دوست واقعي  شايد تلف آن ها را جايي نوشته باشد.


دوست معمولي  يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد.


دوست واقعي  زودتر به کمک تو مي ايد و تا دير وقت براي تميز کردن مي ماند.


دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت مي شود.


دوست واقعي مي پرسد که چرا نتونستي زودتر تماس بگيري؟


دوست معمولي  دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد.


دوست واقعي  سعي در حل آن ها مي کند.


دوست معمولي مانند يک ميهمان عمل مي کند و منتظر مي ماند تا ار او پذيرايي شود.


دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي مي کند.


دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.


دوست واقعي مي داند که بعد از يک مرافعه دوستي شما محکم تر مي شود.


 


يک دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.



 


چندشاخه گل()

+ پند از بزرگي

مليح :: چهارشنبه 2/3/1386 ساعت 11:5 عصر


چند پند زندگي از امير المومنين


1- راستگو باشيد.


2- با مردم مودبانه برخورد کنيد.


3- خدمتگزار مردم باشيد.


4- درکار خير تاخير نکنيد.


5- پشتکار داشته باشيد.


6- خشم و عصبانيت خود را کنترل کنيد.


7- غيبت نکنيد.


8- دنبال انتقام گرفتن و تلافي نباشيد.


9- در مقابل سختي ها مقاوم باشيد.


10- دنباله روي نفستان نباشيد.


11- از حسادت بپرهيزيد.


12- متکبر نباشيد.


13- در همه موارد با اخلاص و بي ريا باشيد.


14- از مواضع تهمت دوري کنيد.


15- در زمان قدرت ببخشيد.


16- در معاش اعتدال را رعايت کنيد.


17- در سلام کردن اولين فرد باشيد.


18- قبل از جواب دادن فکر کنيد.


19- هميشه لباس هاي مرتب و پاکيزه بپوشيد.


20- به والدين خود احترام بگذاريد


21- با همسرتان خوشرو باشيد.


22- مهمان خود را تکريم کنيد.


23- در حق مردم مشفق باشيد.


24- به عهد و پيمانتان وفادار بمانيد.


25- از غريبه ها دلجويي کنيد.


26- به عيادت بيماران برويد.


27- با يتيمان مهربان باشيد.


28-به مظلومان کمک کنيد.


29- براي مسکينان ايثار کنيد.


30- قبل از انجام هر کاري روي آن فکر کنيد.


31- در برابر مغلوبانتان جوانمرد باشيد.


32- در مقابل جاهلان ,ملايمت به خرج دهيد.


33- عادلانه قضاوت کنيد.


34- با نيکان مصاحبت کنيد


35- شکرگزار خداوند باشيد.


36- به خدا توکل کنيد.


37- بندگيش را تمام و کمال به جاي اوريد.


38- در راه دين خدا جهاد کنيد.


 



 


 


چندشاخه گل()

+ خداوندا

مليح :: چهارشنبه 2/3/1386 ساعت 12:11 صبح


خــــداونـــدا ...


هـمانـا از تـو درخواسـت ميکـنم به مهربانــيـت که همه چـيز را فـرا گرفـته


و به نـيرويــت که بـدان هـمه موجــودات را مقـهـور سـاخـته اي


و هرموجــودي د ربـرابـر آن خـوار و خاکـسـار گــشــته


و به جـبرّوتــت که بـدان بـر هـمه چــيز چــيره شــده اي


و به ارجمــنديــت که هـيـچ موجــودي در بـرابـر آن نايــسـتد


و به بـزرگـيـت که همـه موجـودات را پـُر کـرده اسـت


و به فرمانـرواييـت کـه بـر فـراز هـمه چـيز قـرار دارد


و به ذاتـت که پـس از نيـستي هـمه مـوجـودات پـايـنـده است


و به نـامهـايـت کـه هـمه کـرانه هـستي را پـر کـرده است


و به دانـايـيـت کـه همـه موجـودات را فـرا گـرفـتـه


وبه روشـنايي ذاتـت که همه موجودات از او روشـنايي يافـته اند.


اي روشـنايي


اي بسـيار پـاک


اي ابـتـداي هـر آغاز


و اي سـرانجـام هـر پـايـان


خــــداونــدا ... بيـامـرز آن گـناهـانـم که پـرده پاکـدامني ها درَد


خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که عـذاب وکـيـفر فـرود آرد


خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که نـعمـتها را دگـرگـون سـازد خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که اجـابـت دعـا بـاز دارد


خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که بـلا فـرو بـارد


خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که اميد را قطع ميکند


خــــداونــدا بيـامرزهر گـناهي که کـرده ام و هـر خـطـايي که از من سـر زده اسـت.


خــــداونــدا ... هـمانـا مـن بـا يـاد تـو به تـو نـزديـکي جـويـم و به وسيـله تـو از درگـاهـت شـفاعـت خـواهـم؛


و به حـق بـخـشـندگـيـت از تـو درخواسـت مي کـنم کـه مـرا به خـودت نـزديـک کـني


و سـپاسـت را بر من ارزانـي داري و يـاد خـود را در دلـم افـکـني.


خــــداونــدا ... هـمانـا از تـو درخـواسـت مي کـنم هـمانـنـد درخواسـتِ فـروتــنـي


خـوار و خـاکـسـار که کـار را بر مـن آسـان گـيـري و به مـن رحـم آوري


و مـرا بـدانـچـه بر مـن قـسـمت کرده اي خـشنـود و قـانـع گـردانـي


و در هـمه حـال فـروتـنـم نـمايـي.


خــــداونــدا ... از تـو درخـواسـت مـي کـنم هـمانـند درخـواسـت


کـسي که سـخـت تـهـيدسـت شـده و خـواسـته اش را بـه گاهِ ( هجوم ) دشـواري ها نـزد تـو آورده اسـت


و مـيل و رغـبـتـش بـدانـچـه نـزد تـوسـت فـزونـي يـافـته اسـت


خــــداونــدا ... حـکـومـت تـو بـزرگ و جـايـگاهـت والاسـت


و تـدبـيـر تو نـهان و فـرمانـت عـيان اسـت و قـدرت تو چـيـره


و تـوانايـيـت نـافـذ و کارآسـت و گـريـز از فـرمانـروايـي تو ناشـدنـي اسـت.


خــــداونــدا، بـراي گـناهانـم آمـرزنـده اي و بـراي زشـتي هايـم پـوشـانـنده اي


و بـراي کـردار زشـتـم کـسي نـيابـم که آن را به کـردار نـيک گـردانـد مگـر


تــو کـه معـبودي جـز تــو نـيـسـت پـاک و مـنـزهـي تــو و بـه سـتـايـشـت مـشـغولـم.


مـن بـر خويـشـتن سـتم کـردم و از سـر نـادانـي گـستـاخـي نـمودم


و دلـم آرام گـرفـت به ايـنکه از قـديـم مـرا يـاد کـرده اي و نعـمـت خـود را بـر مـن ارزانـي داشـتـه اي.


خــــداونــدا، ســرورا، بـسـا زشـتـي هـا که آن را پـوشـانـدي


و بـسـا بـلاهـاي گـران که از مـن بـگـردانـــيـدي و بـسـا لـغـزش هـا که مـرا از آن نـگـاه داشــتـي


و بـسـا نـاگــواريـهـا که از مـن رانــدي و بـسـا سـتـايـشـهـاي زيـبـا که سـزاوار آن نـبـودم و تــو


آن را ( بر سـر زبـانـها ) پـراکــنده سـاخـتـي.


خــــداونــدا ... گــرفـتــاريـم بـس بـزرگ اســت


و پـريـشـانـيم مـرا از حــد ) صـواب و اعـتـدال ( گـــذرانـيـده و کــردارم ) دسـت مـرا از رسيـدن و رستـگاري( کـوتـاه کـرده


و زنـجـيـرهـاي وابـسـتـگي مـرا به بـنـد کـشــيـده و زمـيـن گيـرم کـرده اسـت


و آرزوهـاي بـلـند مـرا از رسـيـدن به سـودِ ) حـقـيقي ( باز داشته و دنـيا با فـريــبکاري هـاي خـود مـرا فـريـفـته اسـت


و نـفـسـم با گـناهـان و سـهل انـگاريــش مـرا به ورطـه فـريـب فرو افکــنده اسـت


ســــرورا... از تــو درخواسـت مـيکنــم به حق ارجمـنديـت که مـبادا بـدي کـردارم، دعــايـم را از اجـابـت تــو بـاز دارد؛نيايش شاه مردان حضرت علي بدرگاه ايزد يکتا . صفحه دوم


پــروردگــارا ... مـرا بـر آنچـه از نـهـانـم آگـاهي داري رســوا مـسـاز


و بـه واسـطـه کـردار بـد و کـارهـاي نـاروايـي که نـهـانـي از مـن سـرزده و اصـرار در گـناه


و نــادانـي و بـسـيـاري شـهـوات و غـفـلـتي که داشـتـه ام در کـيـفـرم شـتاب مـدار؛


خـــــداونــدا ... به حـق ارجـمـنـديـت در هـمه حـال نـسـبـت به من مـهـربان بـاش و در هـمـه کـارهـا بر مـن رحـم آور.


مــعـبودا و پــــروردگـارا ... جـز تـو چـه کـسي را دارم کـه از او درخواسـت کـنم


تـا زيـان و گـزنـدم برطـرف سـازد و در کـارم نـيک نـگرد؟


مـعـبـودا و سـرورا ... تــو بـر مـن فـرمـانـي دادي ولـي در انـجام آن از نـفـسـم پـيروي کـردم


و در ايـن بـاره از فـريـبـکاري دشمنم حـذر نکـردم.


پـس او به دلـخواه خـويـش مـرا فـريـفـت و قـضـا ) و قـدر ( نـيز بـا او هـمرهـي و يـاري کـرد


و در اثـر آنـچه بـر مـن رفـت از پـاره اي احـکام و حــدود ت درگـذشـتم و بـا پـاره اي از فـرمـانهايـت مـخالـفـت کـردم.


پـس در هـمه ايـن احـوال تـو را سـتايـم


و ايـنک در آنـچه قـضاي تـو بـر مـن رفـته و حـکم و آزمـايـشـت مـرا بـدان مـلزم سـاخـته، حـجّت و بـرهـاني نـدارم


خــــداونــدا ... ايـنک در حـالي بـه درگـاهـت آمـده ام که بـر خـويـش تـقـصـير و زيـاده روي کـرده ام


و عـذر خـواه و پـشيمان و شـکسـته و مـعـذرت جـو و آمـرزش خـواه و تـوبـه کـار


و اعـتـراف کـنـنده و اقـرارگـر ) بـر گـناهـانـم ( هـستـم


گــريـزگـاهـي از کـرده ام نـيـابـم و پـناهگاهـي که در کـار خويـش بـدان روي کـنم نـدارم


جـز ايـنکه پـوزشـم پـذيـري و مـرا در عـرصـه رحـمت خـود آوري


خـــــداونــدا ... پـوزشـم بـپـذيـر و بـر پـريـشـانـيم رحـم آور و مرا از رشـته سـخـتِ ) گـناهـانـم ( بـرهـان


پــــروردگـارا ... بـه نـاتـوانـايـي پـيکرم و نـازکـي پـوسـتـم و بـاريـکي اسـتـخـوانـم رحـم کـن


اي آنـکه بـه آفـريـنـش و يـاد و پـرورش و احـسـان و غـذا دادنـم پـرداخـتي؛


ايـنک مـرا به هـمان بـزرگـواري و نـيکی پـيشـين خـود که بـر مـن روا داشـتـی بـبخـش.


مــعـبـودا و ســرورا و پــــــروردگـارا ...


آيـا بـراسـتی تـو چنانی که مـرا به آتـش خـود عـذاب دهـی و حـال آنـکه به يـگانـگی تـو بـاور دارم


و دلـم تـو را شـناخـته و زبـانـم به يـاد تـو گـويـا شــده و نـهادم به دوسـتی تـو پـيونــد خـورده


و از روی راســتی و صـداقت به وجـود تـو اعـتـراف کـرده ام و مـقام پــــروردگـاری تـو را فـروتــنانــه ســتوده ام؟


[ ايـن گـمان ] چـه دور است!


تـو بـزرگـتر از آنـی که دسـت پـرورده ات را به تـباهی کشـی يـا آن را که پـناه داده ای، آواره سـازی


و يـا کـسی را که خـود سـرپـرستـی کـرده ای و بـدو مهـر ورزيـده ای بـه گـرفـتـاری و بـلا واگـذارش کـنی


مـعـبودا و سـرورا و صــاحبـا ... ای کـاش می دانـستـم


که آيـا چـنـين اسـت که آتـش را بـر رخـساره هـايـی چـيره می ســازی که در بـرابـر بـزرگـی تــو به ســجده در آمــده انـد؟


و آيـا چـنين اســت که آتــش را بر زبـانــهايـی چــيره مـيکنـی که صــادقـانـه زبـان به يـکتــايـی تــو گـشوده انـد


و سـتايـشـگرانـه ســپاس تــو گـفته انــد؟


و آيـا چـنين اسـت که آتـش را بـر دلـهايـی قـاهـر می سـازی که از روی يـقـين به خــــداونـدی تـو اعــتراف کرده انــد؟


و آيـا آتـش را بـر نـهاد هـايـی چــيره می کـنی که درباره تـــو به قــدری دانـايی به دســت آورده انـد که در پــيشگاهـت خـوار و خاکــسار شده اند؟



 


چندشاخه گل()

+ قلب مهربانت

مليح :: سه‏شنبه 1/3/1386 ساعت 11:53 عصر


 برايم ازخودت بگو از راز شيداييت و از قلب مهربانت که هرگزنتوانستم


ان را تصاحب کنم بگو چشمانت را به که بخشيديکه ديگر نمي خواهي


من را ببيني.در کنج سينه ات لانه چه کسي روييده که شکوه عشقم


را به ثانيه هاي فراموشي سپرده.بگذار تا طنين حرف هايتدر خلوتکده


شب هايم تنها اهنگ بودن تو باشد.


 


 


 


 پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار کردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارک. پسر از اينکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


 


چندشاخه گل()

+ دوست دارم

مليح :: دوشنبه 10/2/1386 ساعت 11:8 عصر

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم